تبليغاتX
نغمه درد ::
نغمه درد
دستنوشته سوم

 

بابا زیاد با من حرف نمیزنه .

بابا آدم مذهبیه . از 9 سالگی اجبار شدیدی داشت که نمازامو بخونم . خیلی وقتا میشد که من داشتم کارتون میدیدم بابا میگفت برو نمازتو بخون قضا نشه . منم خیلی ناراحت میشدم که نمیتونستم کارتونمو ببینم . نمیدونم به خاطر اینا بود یا چیز دیگه ای بود که نمازم یکی در میون شد . کم کم دیگه نمیخوندم . چند بار به خودم قول دادم قسم خوردم که میخونم اما ...

بابا میگه دیگه خجالت میکشه تو خیابون با من راه بره ! چون من چادرو گذاشتم کنار !

مغزم از موئذه های بابا پره . که اگه فلان گناهو بکنی خدا اینجوری میکنه شیطان اونجوری میشه باهات و... از خدا و مذهب واسم قول ساخت .

خدارو شکر هنوز خدا رو عاشقانه دوست دارم . هنوز واسه دردو دل کردن میرم پیش خودش . هنوز وقتی آیت الکرسی میخونن دلم میره ...

 

|+|
نوشته شده توسط دوشیزه الیزه در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 7:15