
دستنوشته اول
زمستون 66 پا گذاشت تو این دنیا . اولین بچه بود و با اومدنش مامان و بابا رو حسابی خوشحال کرد . جثه کوچیکی داشت . اولین نوه دختر ، تو هر دو خانواده بود.
5 ، 6 سال بعد از تولدش شده بود یه دختر کوچولوی خوشگل با موهای بور روشن که همه چیزو زود یاد میگرفت و پدر و مادرشو از خودش راضی میکرد . یاد گرفته بود قبل از غذا خوردن بسم الله بگه . بعد از اینکه آّب میخوره بگه الهی شکر . پشت سر باباش نماز میخوند .
دخترک اینطوری بزرگ شد . الان 20 سالشه و میخواد حرفهایی بزنه که به هیچ کس نمیشه گفت یا شاید اون نمیتونه به کسی بگه . حرفایی که دارن تو سرش تو فکرش سنگینی میکنن .
|+|
نوشته شده توسط دوشیزه الیزه در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 14:2

